تبليغاتX
شهر غریب - (ترانه‏)

آواي هجرت






(ترانه‏)  

تويِ اين شهرِ غريب

غريب‏ترين نفس من‏ام

مي‏يونِ اين همه آدم

عاشقِ بي‏بال و پَرم

رفتی اون دور‏دورا

تنهام گُذاشتي،‏با يهِ دُنيا خاطره‏ها

شب‏ها نمي‏آيد به چشم

يه خواب مثلِ گُذشته‏ها

روز‏ها هميشه ابريه

كوچه‏ی غم‏ها شده بي‏انتها

تويِ اين شهرِ غريب

پَرنده‏ی اسير من‏ام

دُنيا شده قفس بَرام

هيچ رنگی نمي‏بينم

تويِ قصرِ آرزو‏هام

تويِ شهرِ غريب

شايد يه روز پرواز كُنم

بَرم اون دور‏دور

خاطره‏ها را به دستِ باد رِها كُنم

شنبه 27 دسامبر 2008 - 07 دی 1387

كتيبه اي ماندگار ازصابر | جمعه بیست و نهم آذر 1387 | 10:39 قبل از ظهر | + | موضوع: فصلِ پرواز |