آواي هجرت
|
|
پنجرههايِ بسته آمدی آن روز
گرفته بود غُبار پنجرههايِ بسته را دستهايِ تو شد،معجزه رويِ قُفلِ پنجرهها نسيمی از عشق اِحاطه كرده بود فضايِ خانه را خُدا را هم حسادتی بود،آن روزها از گَرمايِ عشقِ بيريايِ تو آدمها قلبِ تو را حِس نكرده، مِلامتها كردند... آوايِ نفسهايِ تو را. روزِ رفتن روزِ ودايِ ناپيدا چكاوكها بَر بامِ خانه، ترانهی غم ميسُرودند يادم هست! آسمان اَبری بود،آن روز دلم گِريه ميخواست گِرفته بود،مثلِ روزهايِ پائيزی رفتي! ماندم تنها مثلِ هَر زمان باز هم پنجرهها را بستم! تا دگر بار شايد؟ دستهايِ تو،شود معجزهای رويِ قُفلِ پنجرهها
پنج شنبه 16 آوريل 2009 - 27 فروردین 1388 كتيبه اي ماندگار ازصابر | پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | 7:35 بعد از ظهر | + | موضوع: فصلِ پرواز |
|
|