تبليغاتX
شهر غریب - کاخ آرزوها

آواي هجرت






کاخ آرزوها  

صدايی در مدارِ انديشه‏ام دارد فرياد 

ندايِ او نهَ به كس مي‏ماند، نَه به روُيا

او چسمِ مُطلق است؟ يا ساخته‏ی آرزوها؟

هر‏چه هست...

با من در تكاپويِ بودن است.

گه‏گاهی مي‏نشاندم بر گردونه‏ی خشم،

گه‏گاهی بر مركبِ روُياها 

او دوست است؟ يا دشمنِ ديرينه؟

نمي‏دانم صفت‏اش را چه به‏خوانم؟

زبان‏اش به تلخيِ حقيقتِ وجود،

نگاه‏اش به مانندِ موسمِ صبح‏گاه‏هان

از آن روز كه درکنار بَهر،

كاخِ آرزوهايم را با من مي‏ساخت

تا اين هنگام كه پا نهادم در آن كاخ

سفيرِ خواسته‏هايم باقي-ست

28 ژوئن 2009 - 07 تیر 1388

كتيبه اي ماندگار ازصابر | شنبه ششم تیر 1388 | 4:24 بعد از ظهر | + | موضوع: فصلِ پرواز |